اینقدر انگیزه ام برای ادامه و تلاش زیاده ک
دلم میخاد بمیرم
ولی از مخم کار نکشم
برچسب:
نویسنده: روژان قنبری
دلم میخواست بعد دفاع پاشم برم مسافرت
یکم روحیه شخمیم عوض شه
حالا گیر کردم تو خونه
درسمم ک تموم شد دیگ نمیدونم
چطوری برم ک نباشم فقط
برچسب:
نویسنده: روژان قنبری
اینقدر این مدته تند تند گذشت و پر از اتفاق
ک روزی هزار خط برای نوشتن داشتم
ولی ن وقتش بود ن حوصلش
طوری ک حتی فرصت جواب دادن ب پیامم
نداشتم
برچسب:
نویسنده: روژان قنبری
در عرض یک ربع
جوری طرف و خراب میکنم ک
خودمم میمونم
اصلا نمیفهمم چرا دیشب اون حرفا رو به دوستم زدم
جمله ام ک تموم شد
گفتم وای
چرا این حرفو زدی
اصن چرا این شکلی گفتی
خاک
واقعا خاک
وقتی حالم بده تنها باشم بهتره
برچسب:
نویسنده: روژان قنبری
چقدر دلم تنگ میشه برای نوشتن و چقدر اتفاق می افته این مدته ک
هی نمیرسم بیام بنویسمش
از امروز وشروع کنم
+ چ روز مزخرفی با صدای راهپیمایی بیدار شدم
یه جوری عر میزدن حالا انگار داد بزنی همه چی درست میشه
راست میگن یه کار درست انجام بدن
این همه گرونی کم شه
خفه شدن مردم زیر بار بدبختی
برچسب:
نویسنده: روژان قنبری
امروز سالگرد مادربزرگم بود رفتیم
بعد اومدم مثلا زرنگ بازی دربیارم زود برم
که نشدش
بازم همونی شد ک نباید میشد
اصن نمیدونی یه وضعی بودا
پاشدم با عموم اینا زودتر برم
اونام دعواشون شد به شخمی ترین حالت ممکن عصبی بودن
حالا وسط دعوا و درگیری
من هی میخندیدم
+خلی چیزی هستم نمیدونم
ولی همینه ک هست
+واقعا دیگ از این جمعا خوشم نمیاد
اصن
برچسب:
نویسنده: روژان قنبری
دیروز برف زیادی اومد و امروز خیلی خیلی سرد بود
رفتم هدیه گرفتم براش با کلی ذوق
بعد بسته بندی و اینا
اخرین باری ک فکر کنم برای کسی هدیه کادو کردم
و کلی ذوق داشتم
بچگیم بود برا مامان بابام از این کارا میکردم
دیگ یاد ندارم در این حد شاد باشم برای هدیه کسی
بعد الان یک هفته است
ینی از شنبه دارم سعی میکنم ارسالش کنم
هی نمیشه
هی نمیشه
لعنتی
کاش زودتر بشه
دوست دارم زودتر بشه
میفهمی
برچسب:
نویسنده: روژان قنبری
امشب اولین شبی ک بود توی فالم نبود
اینقدر سخت
اینقدر اسون
برچسب:
نویسنده: روژان قنبری
من هنوز هدیه ای که گرفتم و بهش ندادم
نمیدونم چرا یه حسی بهم میگه
اخرم براش نمیفرستمش
حالا بشین ببین
یا ی چیز دیگ میخرم
یا نمیفرستمش
برچسب:
نویسنده: روژان قنبری